صدا ی یک زن افغان
لباس غیر در جانم نمودند
به نام زن بزندانم نمودند
سیه چادر بدادند برسرمن
به کنج خانه زندا نم نمودم
چراغ معرفت راازدرونم
گرفتندظلم در جانم نمودند
ربودند نام وعنوانم چو دزدان
به نام کوچ عنوانم نمودند
گهی گویند عیال گهی بز
دچاررنج وهیرانم نمودند
به پایم حلقه زنجیر بستند
به چندین نام عنوانم نمودند
برای انکه دایم مرده باشم
به دست وپای زولانم نمودند
بنام دین اسیرو برده گشتم
به زعم خویش احسانم نمودند
بدست جهل گشتم زنده درگور
بنام ننگ قربانم نمودند
چو مرغان درقفس بندواسیرم
از این خانه گریزانم نمودند
چنان جامه براندامم بریدند
که برخود نیز حیرانم نمودند
